اشعار آئینی
 سایت روضه افتتاح شد
بسم رب الحسین(ع)

با اصرار دوستان زین پس در سایت روضه با آدرس http://latifian.ir در خدمت عزیزان هستیم.

|+| نوشته شده توسط علی اکبر لطیفیان در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1392  |
 فاطمه سه ساله

 

دارم ، ندارم

 

مثل گذشته بال و پر دارم ؟....ندارم

حال بپر ، بال بپر ، دارم؟......ندارم

 

بی اطلاعم اینکه این مردم چه کردند ....

.....با معجرم ، اما خبر دارم ندارم

 

گفتند: می آید پدر،....یعنی می آید؟

اصلا مجالی تا سحر دارم؟ ندارم؟!!

 

***

عمه کمک کن آن توانی را که با آن

این پرده را از طشت بردارم ندارم

 

***

سر را گرفت و با خودش هی فکر میکرد

یعنی دوباره من پدر دارم ؟.... ندارم

 

هر چند زخمی ام ولی از زخمهایت

زخمی بگویی بیشتر دارم ندارم

 

با دیدن تو دردها از یاد من رفت

پس بعد از این دردی اگر دارم ندارم

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط علی اکبر لطیفیان در شنبه دوازدهم اسفند 1391  |
 لیلة الفاطمیة
 

 

بیشتر

 

آه...در میزدند...آه...آه...آه

چهل نفر...میزدند...آه...آه...آه

 

هرکه را بیشتر آینه داشت

بیشتر میزدند ...آه...آه...آه.

 

 ***

 

نه...

 

این فرشته ست و بالی ندارد

چند روز است حالی ندارد

 

نه خدا...نه خدا...نه...نه...زود است

فاطمه سن و سالی ندارد

 

 ***

 

|+| نوشته شده توسط علی اکبر لطیفیان در شنبه دوازدهم فروردین 1391  |
 السلام علیک یا صاحب الاحزان الطویله.....

 

 

همسر از همسر

 

چشم خشک از چشمهای تر خجالت می کشد

 چشمه وقتی خشک شد ، دیگر خجالت می کشد

 

سوختن در شعله ی دل کمتر از پرواز نیست

هر که اینجا نیست خاکستر ، خجالت می کشد

 

بستن در بهر شرمنده شدن بی فایده ست

این گدا وقت کرم بهتر خجالت می کشد

 

لطف این خانه زیاد و خواهش ما نیز کم

دستهای سائل از این در خجالت می کشد

 

طفل بازیگوش را شرمی نباشد از کسی

بیشتر با دیدن مادر خجالت می کشد

 

تا عروج فاطمه جبریل را هم راه نیست

در مسیر عرش، بال و پر،خجالت می کشد

 

حتم دارم که قیامت هم از او شرمنده است

با ورود فاطمه ، محشرخجالت می کشد

 

نامه اعمال نوکرها بدست فاطمه ست

آنقدر می بخشد و.... نوکرخجالت می کشد

 

***

آنچه مادر می کشد،دردش به دختر می رسد

گر بیفتد مادری ، دختر خجالت می کشد

 

دست این از دست آن و...دست آن از دست این....

آه....دارد همسر از همسر خجالت می کشد

***

هر کجا حرف "در" و "دیوار" و...ازاین چیزهاست

چشم خشک از چشمهای تر......

 

  

|+| نوشته شده توسط علی اکبر لطیفیان در دوشنبه پانزدهم اسفند 1390  |
 السلام علیک یا ام الهناء
 

رو به او

 

هر که با زهراست احساس سخاوت می کند

« مور این وادی سلیمان را ضیافت می کند»

 

دست پخت فاطمه نان است و نانش جذبه است

هر که شد یکبار سائل کم کم عادت می کند

 

حضرت جبریل یک جلوه است ، ذاتا وحی را....

....فاطمه تا قلب پیغمبر هدایت می کند

 

فرشیان... نه عرشیان هم رو به او می ایستند

در میان خانه اش وقتی عبادت می کند

 

مرتضی بر فاطمه یا فاطمه برمرتضی !!!

کیست که بر دیگری دارد امامت می کند؟!

 

هرچه مولا مدح خود را کرد مدح فاطمه است

آینه از شان همتایش حکایت می کند

 

روز محشر که بیاید کار دست فاطمه است

مرتضی می ایستد ، زهرا قیامت می کند

 

***

رشته ای از چادرش هم دست ما باشد بس است

رشته ای از چادرش ؟!....آری... شفاعت می کند

 

------------------------------------------------------

داخل گیومه:صائب.

 

|+| نوشته شده توسط علی اکبر لطیفیان در پنجشنبه چهارم اسفند 1390  |
 برای محرم...

 

" آب رو"

 

آن باده ای خوش است که نذرسبوشود

آن غصه ای خوش است که آه  گلو شود

 

 اصلا به یک دوقطره نباید بسنده کرد

آن چشمه،چشمه است،که یک روز"جو" شود

 

وقتی دلم شکست،گرومیگزارمش

خوب است،آبروی جگر،"آب رو" شود

 

عشاق راه دربدر ناله ی هم اند

مستانه ناله کن که دلی زیروروشود

 

ما در حسینیه به خداوند می رسیم

ذکر"حسین" جلوه کند ذکر"هو"شود

 

روزی  اگر بناست که قربا نی ام کنند

اینکاربهتراست به ابروی اوشود

 

باید که سجده کرد خدا، یا حسین را

فردا که باخدای  خودش روبروشود

 

آقایی کریم اجازه نمی دهد

تا اینکه دست ما به صف حشرروشود

 ***

این گریه ی برای توعین طهارت است

عابد چرامعطل آب وضو شود

 

هرکس که سربه زیر توشد سربلند شد

بی آبروکنارتوبا آبروشود

 

 

 

|+| نوشته شده توسط علی اکبر لطیفیان در پنجشنبه بیست و ششم آبان 1390  |
 شعری برای گریه
مسابقه سراسری شعر آیینی «محتشم»

ویژه ایام محرم و صفر1433-1390

«حسینیه» پایگاه تخصصی مدح و مرثیه اهل بیت علیهم السلام، با توجه به نزدیک شدن به ماه های محرم و صفر و ایام عزای اهل بیت علیهم السلام در نظر دارد اولین مسابقه سراسری شعر آیینی «محتشم» را در فضای مجازی اینترنت برگزار نماید.

از همه شاعران عزیز آیینی و متعهد دعوت به عمل می آید تا با ارسال اشعارشان به این پایگاه در این مسابقه شرکت نمایند.

معیارهای لازم اشعار ارسالی:

ملاک های اولیه:

1. استناد و اتکای به مقاتل، منابع دینی و روایی و معارف حقه ودوری از تحریف و غلو و مطالب بی اساس.

2. توجه به تعریف صحیح مرثیه و مورد نظر قرار دادن مراثی اصلی اهل بیت(ع) نظیر غصب ولایت و ...در کنار مصائب ظاهری و جسمی.

3. توجه به نکات فنی شعر و هنرهای شعری.

4. بداعت و کشف های شعری و مضمون سازی قوی و درست.

ملاک های ثانویه(نهایی):

1. خیال پردازی و سرشار بودن از عاطفه و احساسات منطقی دور از افراط.

2. پرداختن به ابعاد حماسی و عرفانی وقایع و توصیف حالات و ظرایف موضوع.

3. پرهیز از بیان پیچیده شعری با توجه به سطح مخاطب عمومی جامعه در کنار مضامین عالی و والا.

4. ترویج و احیاء فرهنگ عاشورایی با توجه به مسائل روز و مورد نیاز جامعه.

(لازم به ذکر است که این ملاک ها با توجه به نظر کارشناسی جمعی از شاعران زبده آیینی کشور و با نگاه به فرمایشات مقام معظم رهبری در این زمینه تدوین شده است. ضمنا آثاری که حائز ملاک های اولیه باشند به مرحله ارزیابی نهایی وارد می شوند.)

موضوعات:

اشعار ویژه ایام محرم و صفر

زمان :

1390/7/19الی1390/8/24

ارسال اشعار:

http://www.hosenih.mihanblog.com

 از طریق ایمیل: motallebi64@gmail.com

لازم به ذکر است که حتما در کنار ارشعار ارسالی تان جمله «مخصوص مسابقه شعر محتشم» را درج نمایید.

جوایز:

کمک هزینه سفر زیارتی کربلای معلّی و ...
برای اطلاعات بیستر به آدرس وبلاگ مراحعه نمایید.

|+| نوشته شده توسط علی اکبر لطیفیان در چهارشنبه بیستم مهر 1390  |
 به بهانه ی تخریب بقیع

 

وصف ذات  

 

در وصف ذات، صحبت ما احتیاج نیست  

زیرا که در صفات خدا «احتیاج» نیست
       

باید به بال رفت و درآورد گیوه را     

دربارگاه قرب تو پا احتیاج نیست
 

تو بی ‌وسیله هم بلدی معجزه کنی    

دست تو را به لطف عصا احتیاج نیست

 

بوی طعام سفره، خودش می‌کشد مرا   

تاخانه‌ی تو راهنما احتیاج نیست

 

خواهش نکرده اهل کرم لطف می‌کنند 

اینجا به التماس گدا احتیاج نیست

 

اصلا پی معالجه ی این جگر مباش

"بیمارعشق رابه دوا احتیاج نیست"

 

محشر برای رو شدن اعتبار توست   

کی گفته است روز جزا احتیاج نیست؟

 

تو با سکوت کردن خود، جنگ می‌کنی 

 تیغ تو را به کرب و بلا احتیاج نیست

***

وقتی نداشت  مادر تو سنگ قبر هم

دیگر تو را به صحن و سرا احتیاج نیست

|+| نوشته شده توسط علی اکبر لطیفیان در چهارشنبه شانزدهم شهریور 1390  |
 یا جواد الائمه ادرکنی
سنگ و طلا

در خلوت یاران اثری بهتر از این نیست
در چله گرفتن ثمری بهتراز این نیست

ما خم شراب از جگر غوره گرفتیم
در میکده ی ما هنری بهتر از این نیست

سجاده بیارید که تا صبح نخوابیم
در بین سحرها – سحری بهتر از این نیست

ما درد نگفتیم ولی باز دوا کرد
در شهر، طبیب دگری بهتر از این نیست

حق داشت بنازد پدر پیر مدینه
در هیچ کجایی پسری بهتر از این نیست

گفتند جواد است سر راه نشستیم
در جمع گدایان خبری بهتر از این نیست

پر کرد به اجبار خودش کیسه ی ما را
در کوچه ی ما رهگذری بهتر از این نیست

گفتند سلامی بده و زائر او باش
دیدیم در عالم سفری بهتر از این نیست

پس زائر یاریم توکلت علی الله
ما عبد نگاریم توکلت علی الله


ابروی تو و تیغ بلا فرق ندارند
در طرز شهادت شهدا فرق ندارند

کافی است که پای تو به یک سنگ بگیرد
این گونه که شد سنگ و طلا فرق ندارند

ایام طفولیت تو عین بزرگی است
در معجزه، ایام خدا فرق ندارند

از رحمت تو دور نبودند،سیاهان
وقت کرم تو، فقرا فرق ندارند

پایین سرسفره تو نیز چو بالاست
در خانه ی تو شاه و گدا فرق ندارند

ما کار نداریم رضا یا که جوادی
در مذهب ما آینه ها فرق ندارند

تو آمده ای تا که سرآمد شده باشی
یکبار دگر نیز محمد شده باشی


بیمار شدن از من و عیسی شدن از تو
لب تشنه شدن ازمن و دریاشدن از تو

در راه عصای تو بیان کرد: امامی!
اعجاز عصا از تو و موسی شدن از تو

در مهد به اثبات خودت سعی نمودی
در کودکی ات این همه والا شدن از تو

چهل سال پدر – چشم به راه پسرش بود
حالا یکی یک دانه ی بابا شدن از تو

چشمان موفق به امید تو نشسته است
پس دست شفا از تو و بینا شدن از تو

تا زائر سرو قد و بالای تو باشد
جانم پسرم از پدر و پاشدن از تو

بگذار قدم های تو را خوب ببیند
در قامت تو جلوه ی محبوب ببیند


هستند کریمان دو عالم سرخوانت
یکبار نخورده است گره کیسه ی نانت

اصلا حرم شاه خراسان حرم توست
هرصحن که گشتیم در آن بود نشانت

انگار که گهواره تو عرش زمین بود
وقتی پدر پیر تو می داد تکانت

تکبیر تو از داخل گهواره رسیده است
هستم اگر امروز مسلمان اذانت

یکبار پدر گفتن تو گر نمی ارزید
صدبار نمی رفت به قربان زبانت!

از چشم پدر دور مشو – گرگ زیاد است
براین پدرت حق بده باشد نگرانت

در راه مبادا قدمت خار ببیند
آن صورت چون برگ تو آزار ببیند


یک روز می آید که می افتد بدن تو
لب تشنه بمانی و بخشکد چمن تو

یک روز می آید که می افتی و کنیزان
در خانه برقصند کنار بدن تو

ای یوسف زهرا - دل یعقوب فدای ...
آن لحظه ی خاکی شدن پیرهن تو

هرچند کلام تو در آواز شود گم
اما نزند هیچ کسی بر دهن تو

....
....
|+| نوشته شده توسط علی اکبر لطیفیان در شنبه بیست و یکم خرداد 1390  |
 ضلع منکسره

قال الصادق(ع):

 ...ثم لطمها، فکانی انظرالی قرط فی

 اذنها نقف - ای کسر-  من اللطم.

امام صادق(ع) فرمودند:

 ...آنگاه سیلی اش زد، گویی گوشواره اش

 را می بینم که از ضربت سیلی شکسته است.

                             بیت الاحزان ص ۱۲۶

 


حقا

حقا که حقی و به نظرها نیاز نیست

حق را به شاید و به اگرها نیاز نیست

 

تو کعبه ای ، طواف تو پس گردن من است

پروانه را به گرد حجرها نیاز نیست

 

بی بال هم اگر بشوم باز می پرم

جبریل را به همت پرها نیاز نیست

 

حرف و حدیث پشت سرت را محل نده

توحید زاده را به خبرها نیاز نیست

 

گیرم کسی به یاری ات امروز پا نشد

تا هست فاطمه به دگرها نیاز نیست

 

من باشم و نباشم، فرقی نمی کند

تا آفتاب هست، قمرها نیاز نیست

 

یا اینکه من فدای تو یا اینکه هیچکس

وقتی سرم که هست به سرها نیاز نیست

 

حرف سپر فروختنت را وسط مکش

دستم که هست حرف سپرها نیاز نیست

 

محسن که جای خود حسنینم فدای تو

وقتی تو بی کسی به پسرها نیاز نیست

 

طاقت بیار ، دست تو را باز می کنم

گیسو که هست آه جگرها نیاز نیست

 

دیوار هم برای اذیت شدن بس است

دیگر فشار دادن درها نیاز نیست

 

|+| نوشته شده توسط علی اکبر لطیفیان در یکشنبه بیست و هشتم فروردین 1390  |
 
 
 
بالا