X
تبلیغات
روضه
اشعار آئینی
 فاطمه سه ساله

 

دارم ، ندارم

 

مثل گذشته بال و پر دارم ؟....ندارم

حال بپر ، بال بپر ، دارم؟......ندارم

 

بی اطلاعم اینکه این مردم چه کردند ....

.....با معجرم ، اما خبر دارم ندارم

 

گفتند: می آید پدر،....یعنی می آید؟

اصلا مجالی تا سحر دارم؟ ندارم؟!!

 

***

عمه کمک کن آن توانی را که با آن

این پرده را از طشت بردارم ندارم

 

***

سر را گرفت و با خودش هی فکر میکرد

یعنی دوباره من پدر دارم ؟.... ندارم

 

هر چند زخمی ام ولی از زخمهایت

زخمی بگویی بیشتر دارم ندارم

 

با دیدن تو دردها از یاد من رفت

پس بعد از این دردی اگر دارم ندارم

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط علی اکبر لطیفیان در شنبه دوازدهم اسفند 1391  |
 لیلة الفاطمیة
 

 

بیشتر

 

آه...در میزدند...آه...آه...آه

چهل نفر...میزدند...آه...آه...آه

 

هرکه را بیشتر آینه داشت

بیشتر میزدند ...آه...آه...آه.

 

 ***

 

نه...

 

این فرشته ست و بالی ندارد

چند روز است حالی ندارد

 

نه خدا...نه خدا...نه...نه...زود است

فاطمه سن و سالی ندارد

 

 ***

 

|+| نوشته شده توسط علی اکبر لطیفیان در شنبه دوازدهم فروردین 1391  |
 
 
بالا