تبليغاتX
روضه
خانه | آرشیو | پست الکترونیک

روضه
اشعار آئینی

نذر مادر سقای تشنه لب

 

 

سوغات تو از علقمه آیا بخورد تیر ؟

یک مشک پر از حسرت لبها بخورد تیر ؟

 

با دست رشیدت که در آغوش کشیدیش

این آرزوی توست مبادا بخورد تیر

 

تا چند قدم مانده به بی تابی طفلی

تو آمدی و آمدی .... اما بخورد تیر

 

***

 حالا که به این خیمه تشنه نرسیدی

تو خواسته ای آن قد و بالا بخورد تیر

 

تو خواسته ای دست ترت را که بیفتد ...

چشمی که رسیده است به دریا بخورد تیر

 

تو خواسته ای حال که آبی نرساندی

سرتا سر شرمندگی ات را بخورد تیر

 

***

 تو خواسته ای تا همه دار و ندارت

پیش قدم حضرت زهرا بخورد تیر

 

|+| نوشته شده توسط علیرضا لک در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387 و ساعت 15:9 | 
در می زنند فکر کنم ....

 

در می زنند فکر کنم مادر آمده

از کوچه ها بنفشه ترین مادر آمده

 

 او رفته بود حق خودش را بیاورد

 دیگر زمان خونجگری ها سر آمده

 

وقتی رسید اول مسجد صدا زدند

 بیرون روید دختر پیغمبر آمده

 

 سوگند بر بلاغت پیغمبرانه اش

 با خطبه هاش از پس آنها بر آمده

 

 سوگند بر دلایل پشت دلایلش

 در پیش او مدینه به زانو در آمده

 

 مردم حریف تیغ کلامش نمی شوند

 انگار حیدر است که در خیبر آمده

 

 ***

وقتی که رفت از قدمش یاس می چکید

 یعنی چه دیده است که نیلوفر آمده ؟

 

 گنجینه های عرش الهی برای اوست

 هرچند گوشواره اش از جا در آمده

 

 در کنج خانه بستری آماده می کنم

 در می زنند فکر کنم مادر آمده

 

|+| نوشته شده توسط علی اکبر لطیفیان در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387 و ساعت 12:33 | 
بی فاصله .... از حسینیه تا عرش

 

صلی الله علیک یا سیدنا المظلوم یا حسین

 

 

**********

غم تو ارثیه سبز دو چشم ترمان

آمده سینه به سینه شده بال و پرمان

 

بهترین حال عبادات بهشتی شده ها !

کشته اشک فدایت پدر و مادرمان

 

زیر این سقف حسینیه نشستیم و شدیم

همنفس با نفس قدسی پیغمبرمان

 

شب اول وسط  روضه به معراج رسید

صد مسیح از بغل آتش خاکسترمان

 

لحظات شب قدر است که از پیش خدا

تا زمین پهن شده سفره پهناورمان

 

ای همه حیثیت عالم و آدم ، آقا !

سایه پرچم تو کم نشود از سرمان

 

***

تا به امروز نشد ، فاطمه اما حتما

سحر یک شب جمعه به حرم می برمان

 

 

 

|+| نوشته شده توسط علیرضا لک در دوشنبه هفدهم دی 1386 و ساعت 23:34 | 
تو دوازدهمین خورشید ما باشی و ما دوازده ماه سرما بکشیم ..!؟


کُرسی زمستانی

بازهم - صحبت فرداست قرارِ ما ها
بازهم - خیر ندیدیم از این فردا ها

چقدر پای همین وعده ی تو پیرشدند
جگر "مادر ها " موی سر "بابا ها "

سیزده قرنِ گذشته همه اش فردا بود
پس چه شد آمدنِ آن نفر ِ فردا ها

سیزده قرن، نفسهایِ زمین پرشده از ...
"پسر فاطمه"ها  ای "پسر زهرا "ها

سیزده قرن، تو آنجایی و ما اینجائیم
چه کنم راه به آنجا ببرند اینجاها

خُب بگوئید بمیرید اگر قسمت نیست
دیدن یک نفر از ... یک نفر از آقاها

باز کُرسی زمستانی ما گرم نشد
بازهم سرد گذشتند ، شب یلداها


____________________علی اکبر لطیفیان

 

 

|+| نوشته شده توسط علی اکبر لطیفیان در یکشنبه دوم دی 1386 و ساعت 19:19 | 
حال دلم قدم به قدم ...

 السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا

 

عاشق هميشه پر شده از اتفاقها

يك چشم وصل و چشم دگر در فراقها

عاشق كبوتر است كه هر بار می پرد

پرواز مي كند به فراسوي طاقها

شبهاي عشق دلهره هاي رسيدن اند

مهتابي اند گاه و گهي در محاقها

تاب و تب هميشگي عشق ارثي است ...

از روز اول و ازل اشتياقها

مشتاق چشم هاي تو هستم امام عشق !

اي آتش نشسته به جان چراغها

 

توحيد من به حصن حصين ولايتت

اي شرط عشق هستي عشق از عنايتت

 

باران زد و بهانه ماها رديف شد

سقفي براي بي سرو پاها رديف شد

پشت در سخاوت سبز ضريح تو

زيباترين اميد گداها رديف شد

با لهجه قنوت نگاهت يكي يكي

زنجيره بلند دعاها رديف شد

شاعر نشست قافيه را تا سحر كشيد

وقتي كه مهر ناب شماها رديف شد

يك بار آمديم زيارت وَ كارمان

تا روز حشر تا به كجاها رديف شد

 

آه اي نگاه دائمي ات در نگاه من

سلطان شرق و غرب دلم اي پناه من !

 

 

اي چشم آب مات شكوه زلالي ات

خورشيد و ماه عاطفه لايزالي ات

طعم بلند بنده شدن را چشيده است

هركس گرفت آبروي از ليالي ات

صدها هزار نوح و سليمان نشسته اند

بر جزر و مد عرش نشينان قالي ات

صدها هزار شب شد و يكبار هم نخورد

چشم ستاره اي به شبستان خالي ات

مهريه تمام عروسان شهر ما

پرپر شود براي وداع وصالي ات

 

اي رافت مداوم محسوس يا رضا

شاهنشه هميشگي طوس يا رضا

 

با تو هواي دست و قلم فرق مي كند

بي تابي و تلاطم غم فرق مي كند

وقتي كه از حريم تو پايم اجازه خواست

حال دلم قدم به قدم فرق مي كند

تو بي دريغ زخم مرا مي دهي شفا

من پر زنم و يا نزنم فرق مي كند ؟

تا چشم كار مي كند اينجا شكسته دل

دل با دل شكسته چه كم فرق مي كند !

با ياد كربلا و زيارات مادرت

جمعه سحر هواي حرم فرق مي كند

 

گفتيد كربلا و دلم بي شكيب رفت

تا گريه ي روايت ابن شبيب رفت

|+| نوشته شده توسط علیرضا لک در پنجشنبه یکم آذر 1386 و ساعت 15:12 | 
تجلی سلطان طوس
-

 

اَللّهُمَّ صَلَّ عَلي عَليِ بنِ مُوسَي الرِّضا
الاِمامِ التَقِّيِ النَّقِي
وَ حُجَّتِکَ عَلي مَن فَوقَ الاَرضِ وَمَن تَحتَ الثَّري

-

تجلي شمس الشموس
انيس النفوس سلطـان ارض طوس
و پرتو افشاني نگار مَه لقا
کنزُالحَيا ،بَدر الدُّجي
غريب الغربا
معين الضعفا

حضرت علي بن موسي الرضا(ع)

بر شما و شوريدگان اهل ولا و منتقم آل عبا (عج) بشارت و تهنيت باد.

 

--

 

|+| نوشته شده توسط روضه در پنجشنبه یکم آذر 1386 و ساعت 1:22 | 
همسایه قم

حضرت امام صادق علیه السلام فرمود :

به شفاعت او (حضرت معصومه سلام الله علیها) شیعیانم داخل بهشت می شوند .   

 

 

ترکیب بندی از آقای لطیفیان:

 

آنان كه عاشقند به دنبال دلبرند

هر جا که می روند تعلق نمی برند 

 

از آنچه كه وبال ببينند خالي اند

عشاق روزگار سبكبال مي پرند

 

پرواز مي كنند به هر جا كه جلوه اي است

گاهي ملائكند و گاهي كبوترند

 

دل را به دست هركس و ناكس نمي دهند

دل داده قديمي آل پيمبرند

 

آنان كه عاشق علي و فاطمه شدند

مديون خانواده موسي بن جعفرند

 

 

ما عاشقيم شيعه زهرا و حيدريم

ما شيعيان كشور موسي بن جعفريم

 

 

ري زاده ايم و مزرعه سبز گندميم

هر صبح با حسين شما در تكلميم

 

ما شیعه ولایت مولا - نسب نسب

سلمان پابرهنه اي از نسل چندميم

 

گاهي ميان خنده خورشيد گريه ايم

گاهي ميان گريه زهرا تبسميم

 

همسايه حريم تو همسايه خداست

پس صد هزار شكر كه همسايه قميم

 

آنقدر عاشقان و بزرگان و عالمان

دلداده تواند كه ما بين آن گميم

 

 

اي دست گير صبح قيامت سرم فدات

هم خانواده هم پدر و مادرم فدات

 

 

بالاتر از پريدن پرهاست بام تو

ما ها نمي رسيم به شان مقام تو

 

خم مي شود تمامي دنيا برابرت

اي احترام آل عبا احترام تو

 

بايد هزار بار نشست و بلند شد

وقتي كه مي رسند بزرگان به نام تو

 

اين شان توست حرمت توست احترام توست

گوید اگر "فداک ابوک" امام تو

 

آباد گشت قلب زمين زير پاي تو

آباد گشت مسجد دين با كلام تو

 

 

يعني تمام هستي دين مال فاطمه است

يعني تمام ملك زمين مال فاطمه است

 

 

تو آمدي كه رحمت دنياي ما شوي

منجي تا قيامت كبراي ما شوي

 

ما مرده ايم و تو نفست مرده زنده كن

پس واجب است اين كه مسيحاي ما شوي

 

تو خانمي و جلوه بالاي هر سري 

اصلا عجيب نيست كه آقاي ما شوي

 

تو آمدي كه با بركات نسيمي ات

روزي يا امام رضاهاي ما شوي

 

اصلا قرار بود در ايران زمين ما

چون فاطمه بيايي و زهراي ما شوي

 

 

مهمان چند روزه ايران خوش آمدي

همشيره امام خراسان خوش آمدي

 

 

شهر تو آشيانه ي امن امام هاست

گلدسته ات مطاف شب و روز انبياست

 

بانو قسم به پنجره هاي ضريح تو

اين آستانه اي است كه باب الرضاي ماست

 

روي در حريم تو زيبا نوشته اند

" اینجا حریم دختر پیغمبر خداست

 

 اینجا به احترام قدم نه - که از شرف

گيسوي حور و بال ملك فرش زير پاست

 

اينجا مس تو را به نگاهي طلا كنند

تا اسم اعظم است چه حاجت به کیمیاست"

 

 

اينجا مدينه دگر آل فاطمه است

اينجا دل شكسته به دنبال فاطمه است 

  ---------------------------------------------------------

*. مرحوم ریاضی - شعر منقوش بر یکی از درهای حرم حضرت معصومه سلام الله علیها

 

 

 

|+| نوشته شده توسط علیرضا لک در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386 و ساعت 18:19 | 
هشتم شوال، سالروز تخریب بارگاه های ائمه بقیع (ع) توسط وهابیون تسلیت باد

8شوال

 

هجده نفس

 

از آسمان آمدم من از سمت عرش يگانه
از آن طرفـها كه بامش هرگـز ندارد كرانه

اول بنـا بود چندين و چنـد روزي بمانم
در گوشه اي از مدينه در برهـه اي از زمانه

نزديك هجده نفس بود عمرم در اين خاك خاكي
يك عمر هجده بهاره يك عمر پيغمبرانـه

مي خواستم پر بگيرم برگردم آنجـا كه بـودم
بالم شكست و نشستم دو ماه در كنج لانه

كردند كاري كه هر شب پيش نـگاه مدينه
سر مي زدم كوچه كوچه ، در مي زدم خانه خانه

هم دستم از شانه افتـاد هم شانه از دستم افتـاد
تـا كه پريشان بمانـد اين گيسوي دختـرانه

بالم اگر پربگيرد پـرواز از سر بگيـرد
ديگـر نمي ماند از من حتي نشان ِ نشانه

من مال اينجـا نـبودم تـا كه در اينجـا بمانـم
از آسمان آمدم من پس مي روم سمت خـانه

 

 

____________________علي اكبر لطيفيان
 

 

|+| نوشته شده توسط علی اکبر لطیفیان در جمعه بیست و هفتم مهر 1386 و ساعت 23:13 | 
بدون شرح

حضورتان را خير مقدم عرض مي كنيم «خوش آمديد»

|+| نوشته شده توسط روضه در دوشنبه شانزدهم مهر 1386 و ساعت 14:46 | 
فاطمیه

رفتن و نرفتن

زانو بغل گرفته ام و مات چشم تو

يعنی منم تلاطم اوقات چشم تو

يک زخم تازه روی تنت کشف کرده ام

هر بار آمدم به ملاقات چشم تو

درد کبود صورت تو داد می زند

سيلی کمی نکرده مراعات چشم تو

سرتا به پای عرش همگی گوش می شدند

تا می رسيده وقت مناجات چشم تو

حالا همه شبيه دلم بغض کرده اند

از هاله کبود جراحات چشم تو 

*********

گيرايی بهار منی ! سبز رو به زرد

دستان من به دامن سادات چشم تو

|+| نوشته شده توسط علیرضا لک در سه شنبه هشتم خرداد 1386 و ساعت 18:33 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By ROUZEH

FOAF / ROUZEH